الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

46

الخصال ( فارسى )

2 - ما ميگوئيم اكثر خطابات قرآن و اخبار پيغمبر كه با زبان عرب است متوجه مردمانى عرب زبان و فصيح بوده و در مواقع مخصوصى بيان شده كه بحسب قرينه مقام و كمك موقعيت خطاب بطور قطع مقصود را فهميده‌اند و در حديث مورد بحث هم قرائن بسيارى موجود بوده كه مقصود بطور قطع مفهوم شده و محتاج لفظ صريح ترى نبوده است و اين احتمال تأويل نزد متأخرين توليد شده است . 3 - ما ثابت كرديم و اكنون هم باز توضيح ميدهيم كه در نظر عقل و تدبير عبارتى براى نصب بخلافت و مقام امامت و رياست بر امت از اين جمله صريح‌تر و روشنتر نيست ، زيرا پيغمبر اول بمردم فرمود آيا من نسبت بمؤمنان از خودشان اولى و احق نيستم سپس فرمود هر كه را من مولى هستم على مولى است . زيرا اين جمله دنبال اعتراف مسلمانان به حق اطاعت پيغمبر بر آنها آمده است و پس آنكه پذيرفتند پيغمبر نسبت به آنها از خودشان اولى و احق است فرموده است بهر كس كه من نسبت به او از خودش اولى و احقم على هم نسبت به او از خودش اولى و احق است زيرا مفاد جمله دوم همان مفاد جمله اول است زيرا در لغت و استعمال جز آن روا نيست نمىبينى اگر كسى بجمعى گويد همين متاع مخصوص را با هم مىفروشيم و سود و زيانش را بر خود تقسيم ميكنيم و آنها ميگويند آرى سپس بگويد هر كس را من شريك هستم زيد هم شريك است و بنص اين عبارت شركت زيد در سود و زيان آن متاع ثابت شود ، در اين جا هم عبارت هر كس را من مولى هستم على مولى است براى اثبات خلافت پس از فرموده پيغمبر آيا من بر مؤمنان از خودشان اولى و احق نيستم درست و بجا است . زيرا مفاد و نص مولى در اين جا همان اولى بشما از خود شما است و گر نه چنانچه جمله‌اى كه با لفظ فاء آمده همان معنى جمله پيش نباشد كلام هرگز با نظم و مفهوم و درست ادا نشده بلكه در شمار ياوه‌سرائى و هذيان است و كسى كه چنين معنائى بپيغمبر نسبت دهد بخداى بزرگ كافر است و چون